آخرین + 1 مطلب   

پست آخر، از پسری که میخواد مرد باشه، مرد زندگیش، مرد زندگی دختر رویاهاش. چقدر عاشقانه حس کردم حضور قشنگت رو تو زندگیم، همسرم.

ما.    من و عشقم، مرجان

 

لینک
چهارشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٩ - مصطفی سماح

   آخرین مطلب   

راز بزرگ زندگی من، ای کاش مال من بودی...

 

لینک
سه‌شنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٧ - مصطفی سماح

   یادداشت یکی مونده به آخر...   

سلام به همه ی دوستانی که داستانهای مونتگومری و مخصوصا امیلی رو دوست دارند و لطف کردند و به بلاگ من سر زدند..
    در طول این چند سال، دوستای خیلی خوبی پیدا کردم و هرچند هیچوقت این وبلاگ مسیر حقیقی خودشو پیدا نکرد، اما با من همراه بودند...
    امیلی بخشی از زندگی منو تشکیل میده که مثل یک رابطه خونی نمی تونم از زندگیم حذفش کنم.... اما اینجا، این وبلاگ، به نظر من بعنوان اولین و تنها منبع فارسی داستان و سریال جذاب Emily of newmoon، به سر انجام خودش رسیده یا داره نزدیک میشه...
و حالا تنها چند مسیله ی کوچیک...

1- این بلاگ از نظر نویسنده آن غیر قابل حذف است و هر نوع استفاده از مطالبش با ذکر منبع بلا مانع.

2- کسانی که مایلند مطلبی به مطالب ناقص آن اضافه کنند، با پست آن به ایمیل من با نام آنها، مطالب را روی سایت قرار خواهم داد.

3- مطلب آخر این بلاگ رو نمی دونم کی می نویسم...

با آرزوی موفقیت برای هم ی شما.
لینک
چهارشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٦ - مصطفی سماح

   زیستن با رویا ها   

من امروز می خوام راجع به یکی از تفاوت های رمان Emily of newmoon با سایر رمانهای Montgomery چند خطس کیبورد فرسایی کنم.
امیلی تفکرات خودش رو به روزمره و اتفاقات خارجی مربوط میکنه.. یعنی روند ارتباطی بین دنیای ذهنی او با خارج و دنیای حقیقی یک ارتباط دو طرفه ست. این امر که دنیای خاجی باعث بوجود اوردن افکار و تخیلات میشه، شکی نیست.. در همه ی آثار Montgomery این مسیله هست و امری حقیقی است.. منظورم اینه که یک اتفاق در روند زندگی عادی،باغث ایجاد یکسری تخیلات و خلاقیت ها میشه. مثلا حضور یک پشت بام سبز در نگاه Anne در رویای سبز.. کلی تخیل برای او بوجود میاره و چندین فصل کتاب رو به خودش مشغول میکنه.. همین طور رودخونه نقره ای ... یا درخت یاسی که یادم نمیاد بهش چی می گفت..
در باقی آثار هم همینطور، ولی در مورد Emily این قضیه جنبه دو طرفه داره.. یعنی همونطور که دنیای حقیقی روی تخیلات امیلی تاثیر دارند، تخیلات امیلی هم روی روند زندگی عادی و دنیای واقعی تاثیر میزارند.. نمونه بارز این امر، قسمت he Return of Malcolm Murray - Part 2 - The Plague است. امیلی با دور کردن شمایل و سنبل بلا که شاید برای بردن روح Ilse اومده بود.. اپیدمی آبله رو از Blair water دور میکنه....
من قبل از ادامه تحلیلم این قسمت امیلی رو تعریف کنم.. این قسمت در ادامه ی پارت اول برگشتن عمو Malculm از اسکاتلند و بهمراه اوردن آبله به شهر است. کم کم اهالی بیشتری به این مرض دچار میشن و تبدیل به یه اپیدمی میشه. لورا به همراه شوهرش بالز .. ترژر هاوس رو ( هتل ایان بالز ) به درمونگاه تبدیل میکنن و به مالکوم و امیلی و الیزه وظیفه دور کردن بچه ها از شهر داده میشه... بین راه یه کودک می میره و الیز مبتلا میشه.. راه خروج از شهر هم بسته شده و قرنطینه کردند شهر رو. گاری حامل بچه ها به ترژر هاوس بر میگرده.. این میون رابطه ی بین مالکوم و ایزابل خراب میشه و دکتر برننلی هم دچار میشه.. هر چند که مایه کوبی کردند ولی دچار شدند.
تعداد بیمارها زیاد میشه.. دکتر برنلی دچار التهاب مغز شده و ازش کاری بر نمیاد... الیز بر بستر مرگ نشسته و راهای ورود و خروج بسته است. پش ایزابل پیشنهاد میده که نیومون رو به درمونگاه دیگری تبدیل کنند. الیزه آخرین آرزوی خودشو برای امیلی میگه و راز دفتر خاطرات خودشو براش تعریف می کنه. امیلی به همراه پری به هنگام جستجوی اتاق الیزه، تصمیم می گیرند که برای سلامتی او و باقی اهالی دعا کنن. الیزه نفسهای آخر رو میکشه... خبری از جیمی نیست که برای تهیه واکسن به هالیفاکس رفته. ایزابل می خواد بعد از تموم شدن بحران بره بوستون و با خیاطی و آشپزی و خانه داری امرار معاش کنه، مالکوم پیشنهاد فروش زمین یکی از اهالی رو که به چندین برابر زیر قیمت می خواست بفروشه رد میکنه و با قرض دادن چند دلار به او پاکی و روح بزرگ خودشو اثبات میکنه.
در لحظت آخر عمر الیز... امیلی سلیه ی مرگ رو میبینه که دنبال الیزه اومده و با کوبه ای یکنواخت و صدایی حاکی از وعده ی مرگ روح الیز رو با خودش میبره.. امیلی با دنبال کردن الیزه و اون سایه ی مرگ در حالی که کسی به غیر از امیلی اونا رو نمی دید و فریاد زنان خودشو به سایه میرسونه و ساز کوبه ای اونو به آسمون پرت می کنه و اینطوری میشه که اپیدمی از شهر میره و حال الیز خوب میشه.
یه چیز دیگه که ربطی به روال داستان نداره ولی با زیرکی توی اون گنجونده شده.. دومین خواستگاری از امیلی است. اولی از طرف پری میلر و دومی از طرف تدی کنت. و بزودی ما شاهد حضور بهترین خاستگار امیلی خواهیم بود.. جک هزارد.
راستی... Martha و Jessica (الیز و امیلی ) توی سنی هستند که معمولا دخترا دماغشون گنده میشه و دندون عقل در میارند و پوستشون شروع میکنه به جوش زدن... روی صورت Martha گریم زیادی رو می بینیم هرچند نور پردازی نسبتا تاریک فیلم نمی زاره به عیوب سنی این دختر پی ببریم.
Martha MacIsaac بازیگر بسیار زیبایی ست و الان توی سن بیست و دوسالگی در اوج زیباسس بسر می بره و امسال آغاز حضور حرفه ای خودشو در هالیوود جشن میگیره..


                                              
The Picture from Soulpepper



این روزا کارم خیلی زیاد میشه.. ترم جدید هم شروع میشه.. خیلی کمتر وقت میکنم بنویسم... سعی میکنم هفته ای یه پست بزارم. ولی قطعی نیست. شاید جمعه ها.
برنامه پست های بعدی.. یه مطلب راجع به یکی دیگه از مشخصات شخصیتی امیلی.. نت آهنگ امیلی برای ویالون و تک نوازی سورس صدا. مطلبی در مورد بازیگر دیگه ِ امیلی و مطالبی راجع به بازیگرای مجموعه.. از جمله Martha MacIsaac. Jessica Plorin. Susan Clark. Shila Mccarthy. Stephen MacHathy Shown Roberts. و کسای دیگر که ممکنه از قلم انداخته باشم.
دعام کنید ...
قسمت آتی امیلی در نیومون Had a Wife and Couldn't Keep Her است.که در نهم جون 2002 ساخته شده. توی این قسمت قراره بین آقای کارپنتر ( معلم و مشوق امیلی که دایم الخمر بوده ) و ایزابل یه رابطه افلاطونی و عشقولانه شکل بگیره..
Bye
 
لینک
سه‌شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٥ - مصطفی سماح

   امیلی وقایع نگار روزهای سخت   

    در آثار Montgomery در عین شباهت شخصیتها و محیط وقایع، یک خلاقیت بی نظیری در نگاه وجود داره.. او در داستانهای مشابه رمان Emily of Newmoon، در همان ایالت با همان فرهنگ و حتی با آدم های مشایه.. مثل آدمهای سخت گیر، ساده، احمق، پر افاده، و مبتکر، نگاهی متفاوت به وقایع میکنه... در رمان The road to avonley یا همون قصه های جزیره به مرور داستان از تک شخصیتی خارج میشه و ما تقابل بیشتری از خانواده King ها بین اهالی شهر میبینیم و داستانها پیرامون تمام افراد خانواده و حتی اهالی دهکده است...
    در Anne of Green gables یا رویای سبز هم سیر تکاملی داستان قابل مشاهده است..
    اما در Emily of newmoon ، انگار این دخترک کوچیک که تمان داستان از زبان او نقل میشه، شاهد گرفتاریها و بدبختی های تمام ناشدنی Murray هاست. او این وقایع رو مثل یک تاریخ نگار مینویسه، انگار او آمده تا بیچارگیهای آخرین نسل از Murray ها رو در Newmoon ثبت کنه... او از بین دیگر شخصیت های داستانهای موتگومری مصمم تر به نویسنده شدنه و توی دهکدشون آدم حسابی زندگی نمیکنه... آقای کارپنتر که در چند قسمت آتی Emily of newmoon از Blair Water میره، تنها راهنما و سرمشق ومشوق Emily کوچیکه که ما در آخرین قسمت این مجموعه یعنی Seller of Dreams تاثیر راهنمایی های او رو در Emily شانزده ساله خواهیم دید. این قسمت هم قسمت مورد علاقه منه که ازش متنفرم. عاشقم چون Emily پیروز واقعه است، چون نویسنده ها ی زن همیشه اسمشون Georg نیست، چون دردهای چند ساله ای که بعد از مرگ پدرش و مرگ Elizabeth در خودش ریخت، از وجودش زدوده شد، چون به آرزوش رسید و چون مثل عشق کودکی، زلالی و پاکی رو تجربه کرد که نصیب خواص میشد. و ازش متنفرم چون، این قسمت Emily رو از من می گیره.. از همه نظر. بی خیال نمی تونم راجع بهش بنویسم.
     الان حالم خوب نیست.. میخواستم بیشتر بنویسم.. اما نمیتونم.. بعد.
     دیشب Laura ازدواج کرد با  Ian Bowles  سر یک دروغ مسخره که اینبار هم Emily شاهد ماجراست.. طبق معمول Emily انگار ماهیت خارجی نداره، نه غذا میخوره نه می خوابه نه میدوه و نه وجود داره، فقط مینویسه و تعریف میکنه که چقدر خانوادش بدبخته.. از حالا به بعد Laura رو کمتر میبینیم و زندگی Emily جریان بیشتری میگیره.. حوادث خاصی در زندگی او بوجود میاد، یکی از این حوادث Jack Hazard خواهد بود..
  امشب همونطور که قول داده بودم ( به من چه ) مادر Ollie کوچولو میاد که اونو ببره، این قسمت به نام The Return of Maida Flynn .. که در سوم مارچ 2002 ساخته شده.
   مادر Oliie Murray بر میگرده تا اونو ببره، او سالها پیش از اونجا رونده شده و این اولین باره که توی این سالها بر میگرده Blair Water... شوهرش گنجی از طلا داشت و قبل از مرگش اونو برای پسرش گذاشت و Maida سعی داره Emily  , Ilse رو متقاعد کنه که بچشو دوست داره.. امشب حتما ببینیدش.
راستی، خاله Elizabeth امیلی، یعنی Susan Clark در همون Emily of newmoon خاطرشو برا ما گذاشت.و بعد از اون کاری نکرد و با مرگ نقشش در Emily of newmoon ، خودش هم به خاطره پیوست.    
                                            
                                                       Picture Of Becky's Unofficial Emily's site
لینک
چهارشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٥ - مصطفی سماح

   این جا خونه ی امیلی   

     اگه این وبلاگ نیومون نیست، اما خونه امیل هست.. من اینو بهمتون قول میدم...
     لطفا اگه محبت کردید و سر زدید به من بگید که به چه صورت این وبلاگ رو پیدا کردید و دلیلش رو برام بنویسید تا من هم روال بلاگ رو بیشتر بفهمم.. یه دنیا سپاس از شما که منو همیاری میکنید و با کامنتای قشنگتون به نوشتن ترغیب.. من هم کلی چیز توی دلم هست که انگیزه میخواد تا نوشته بشند..
   It's very kind of you that you visiting Emily's Weblog. Please tell me What is your purpose of visiting this Blog and how you found it..This suggestions,will make my concepts about my future writens.
thanks,
لینک
چهارشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٥ - مصطفی سماح

   همینجوری   

دیشب آخرین قسمت از دومین اپیسود Emily of newmoon بود
این قسمت The book of Hours نام داشت که در سال 1999 در یه همچین روزایی ساخته شد، یعنی 10 ژانویه..
  و امشب اگه زنده بودیم و دیدیم، اولین قسمت از اپیسود این مجموعه با نام Ask Me No Question, I'll Tell You No Lies پخش میشه که 2002 ساخته شده اونهم تو همین روزا، یعنی سیزدهم ژانویه.. واسه همین ما یه تغییر آنچنانی در ظاهر کارکترها میبینیم. الان Laura میره خونه شوهر و Emily و باقیه بچه ها بزرگ شدند و از این سری Emily دنبال شوهر میگرده...
   در مورد این اپیسود بعدا مینویسم چون دیر وقته، ولی این قسمت مختص Laura Murray که بین Bowls و Branly کدوم رو انتخاب میکنه... اگه شد فردا
                                     
لینک
چهارشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٥ - مصطفی سماح

   چیز متفاوت   

بعضی چیزها توی زندگی ما اونقدر عادی شده که اونها رو نمی بینیم..
اینها رو توی همه چیز تعمیم بدین.. مثلا توی درس خوندنمون.. تو اطرافمون.. حتی تو تلویزیون..
سریالهایی که برا ما پخش میشوند، در یک پلیتیک خیلی کامل به ماهیت دیگری تغیییر پیدا میکنند.
مهمترین عامل ترجمه است و در کنار اون دوبله.. گویندگان ما از تواناییهایی بر خوردارند که ایران رو در این عرصه یکه تاز در جهان کرده.. هرچند من به اقتضای شغلم اندکی با آنها درگیر بودم و واقعا به مشکلات کاری آنها واقفم.، با این حال با استادی تمام شخصیتها رو برای ما زنده میکنند.
این پست رو بت این مقدمه به دوبله ی Emily of newmoon اختصاص میدم..
در جهان دوبلورها از بین بازیگران انتخاب میشوند، چون میمیک ظاهری آن بازیگران، صداهایی آشنا را در بیننده القا میکنند. دیشب کارتون دوبله Shark Tale رو میدیدم.. این کارتون رو هم به صورت زبان اصلی هم دیدم، در این کارتون یک ماهی زن به نان لولا سعی در ربودن دل اسکار شخصیت اصلی این کارتون دارد، او با استفاده از زنانگی خود اسکار را در اختیار خودش گرفته.. حالا چه ربطی به حرفهای من داره.. ربطش اینه که دوبله ی اون توسط َAngelina Jolie شده بود. کسی که در هالیوود به یک چهره سکسی شهره شده است.
در ایران دوبله صنعت و هنری کاملا جدا از سینماست، هر چند که بسیاری از هنر پیشه های ما در این زمینه هم فعالیت میکنند. و هر چند که شروع دوبله ایران از بازیگران تئاتر بود..
Martha MacIsaac ، هنرپیشه ای فعال و پر جنب و جوش است.. دلیل انتخاب او برای این شخصیت هم همین بوده، دختری حراف، زیبا، لاغر، رنگ و رو پریده، مردمکهای بزرگ در چشمانی درخشان، و مملو از احساسات. او دقیقا همون چیزی بود که George Bloomfield و Chris Bould کارگردان میخواستند. و رزیتا یار احمدی به زیبایی از عهده ی این احساسات به ظاهر غیر قابل کنترل بر اومده.
رزیتا یار احمدی رو با دوبله های به یاد ماندنی میشناسیم.. صدای سالی در کارتون بابالنگ دراز، در سرزمین کوچولوها در نقش ممول، در ماجراهای هاکلبری فین در نقش هاک و در خیلی از کارتونها و سریالها حرف زده و این اواخر صدای دلنشین او رو در مجموعه جواهری در قصر میشنویم. او کارش را در سال 1360به همراه خواهرش آزیتا یار احمدی و زیر نظر پدر بزرگوارشون استاد محمد یار احمدی آغاز کردند. برای ایشون و خانواده هنرمندشون آرزوی سعادت و سلامت میکنم و همین جا از ایشون اگر روزی این بلاگ با قابل رو باز کردند و این پست رو خوندند، از دوبله Emily که منو با صدای بینهایتشون به بطن تصویر، به حضور در قلب Emily ،و به Prince Edward میرسوندند، تشکر میکنم و صداشون رو در لوح قلبم تا همیشه حفظ..


                                                       
(عکس از همشهری جوان )

در این میان از دوبله ی زیبای Lurra Murray که توسط الیزا اورامی انجام شد نباید گذشت..
من امروز امتحام داشتم، خیلی باحال نرفتم دانشگاه در نتیجه درس مورد نظر حذف شد..

قسمت دیشب When the Bough Breaks بود و Emily و Perry و Ilse و می خواهند Ollie کوچولو رو به مادرش Maida Flynn برسونند که با شاهکارهای عمه ی Perry همه چیز به هم میریزه و در آخر بچه نصیب Ilse میشه و حرفهایی که Emily به اونا در مورد حس مادری و این چیزا .. بعدا هم میبینیم که مامان Ollie کوچولو میاد و اونو میبره.
این قسمت در 6 دی ماه 1998 ساخته شده..
دیگه باید برم بعدا Edit میکنم..
فعلا.


لینک
یکشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٥ - مصطفی سماح

   من خوابم   

  از دست این Emily که نظم نداشته خواب ما رو بهم زده.. یکی نمیگه چرا اینقدر دیر، به زور چک و مشت خودمونه تا ساعت دو و حتی بعضی وقتا تا دو و نیم بیدار نیگه میداریم که بشینیم Emily ببینیم.
   فعلا برنامه ی شبانه من این ریختیه که ساعت یازده و نیم که میرم تو رختخواب، حالم خوبه و میشینم شیش تا فیلن شبکه ها رو میبینم. بعد از یه فیلم کمی خوابم میگیره اما هنوز خوبم و بقول بچه ها میتونم. بعد از دو تا ، نیاز به چوب کبریت دارم تا زیر پلکها قرار بدم و معمولا به دلیل مخاطراتی که به همراه داره از این کار اجتناب میکنم. ولی جای شکرش باقیه که وقتی Emily شروع میشه من سر حال میشم و تا ته سریال را به اضافه تیتراژ پایانی میبلعم.
البته دیشب راه جدیدی رو انتخاب کردم که به شما توصیش نمیکنم... پس بیخیالش.

   من کتاب های دیگر Emily رو نخوندم و تا اونجا که میدونم اونها شیرینی این یکی رو ندارند، چون روایت داستان تغییر میکنه. البته من TXT این کتابها رو دارم که بین CD هامه و حتما میزارمش رو سایت.

   این سری که دارند Emily of newmoon رو پخش میکنن، پنج تا در میون اونو پخش میکنن و ترتیب داستانی رو تقریبا رعایت نمیکنن.
دیشب قسمت And So Shall They Reap پخش شد که دومین قسمت از اپیزود دوم این مجموعه است. تاریخ شروع این قسمت یازدهم اکتبر 1998 وکه مصادف با تولد یکی از هنر پیشه ها بود.
   در این قسمت که تقریبا در امتداد قسمت قبلی است، New moon بعد از رفتن ( مردن، چون Elizabeth Murray رو در هیچ جای داستان نی بینیم) Elizabeth دچار آشفتگی میشه و همه ی خانواده نیومون اقرار به دوست داشتن Elizabeth میکنن و نادم هستند که با اون رفتار خوبی نداشتند. Elizabeth زنی سیاست مدار بود که بدون اینکه چیزی به بقیه اعضا خانواده بگه برا ادای قرضش به عموشون یعنی Molculm Murray سکه سکه جمع میکرد و خانواده اونو به خساست میشناخت. در حالی که شخصیت سازی و داستان پردازی قوی Montgomery براحتی تونست شخصیتی مثبت از اون رو تا قبل از این واقعه نشون بده.
   پسر دایی Jimmy (با بازی Stephen MacHattie ) به امیلی اقرار میکنه که از پس کارها بر نمیاد و Elizabeth رو دوست داشته و خاله Laura ( با بازی Sheila McCarthy) به لودانول( داروی مخدر و آرامش دهنده ) معتاد میشود و امیلی که حالا وظیفه سنگینی آنهم بعد از دیدن خاله Elizabeth در رویا که امیلی رو دارای صلاحیت برای گذاشتن پا جای پای خودش میدونه، باید دست به کار بشه. اول از رفتن به مدرسه وحاضر شدن سر کلاس تمرین سرود که برای حضور فرماندار وهمسرش انجام میشد خودداری میکنه و خانوادشو مجبور میکنه که قوی باشند، و با کمک دوستانش هم میتونه در جشن مدرسه که بعلت حضور فرماندار برگذار میشه سرود رو بخونه و در حالی که همه چیز داره خوب پیش میره، نامه ای از اسکاتلند به او میرسه که خیر از حرکت Moclulm Murray برای رسیدن به جزیره و تصاحب اموال شرعی خودش میده.. و نامه امیلی رو هم مسخره و در عین حال گستاخانه میخونه.

الان باید برم اگر تا امروز فرصت شد این قسمت رو نقد میکنم



Special Thanks of
Becky ( Picture of Becky's Unofficial)1

ُُُ

لینک
جمعه ۱٥ دی ،۱۳۸٥ - مصطفی سماح

       

کسی خونه هست..
این پست تشکر از ریحانه خانومه  چون من در پست قبلی به جای Teddy Kent زده بودم  Perry Miller اشتباه لپی بود.. و ایشان گوشزد کردن البته من در پست قبلی اونو تصحیح کردم.
ممنون از توجهتون.
راستی این هم بلاگ شخصی منه که در اون غرغر میکنم.
ممنون
لینک
یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥ - مصطفی سماح

   واقعا این نیست...   

سلام
توی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران یه اتاقی هست با یه میز گنده که دورش چندتا آدم همراه با محاسن بلند و اکثرا جانباز که بر برنامه هایی که باید پخش شند نظارت میکنن وجود داره.
هر چند که سریالهای خانوادگی مثل همین آثار ساخته شده از Mongomery یا سریالهای ژاپنی مثل اوشین و معلم دهکده و هانیکو و غیره گزینه عالی برا پخشه.. ولی براحتی از خیلی از حرفها و اتفاقها چشم پوشی میشه، که حتی شخصیت ها رو اشتباه و یا حتی عکس واقعت داستانی آنها نمایش میده.
بعنوان مثال، شخصیتی که در سریال سالهای دور از خانه اوشین برای ما شکل دادند، زنی کامل ومهربان و پاک وهمه چی تمام. در حالی که در اصل فیلمنامه، او زنی هرزه بوده.
اگر خواستید ، بگید منبع این حرف رو براتون بنویسم.
البته در آثار Mongomery این رو نمی بینیم، چون شخصیت اصلی اکثرا کودک است، دوم در محیطی کوچک و مذهبی وقایع داستان میگذرد.
ولی با این حال در آنها هم بریده کردن داستان وجود دارد.
مجموعه کتابهای Emily ، یعنی Emily of newmoon و Emily climb و Emily's quest در واقع روند زندگی Emily در یافتن شوهر است. این انگیزه اصلی داستانها نیست، ولی همیشه ته داستان هست.
Emily در مجموعه داستانی امیلی در نیومون، با دوست پسرهاش خیلی سر و کله میزنه و خیلی وقتها بین انتخاب این و اون میمونه، ولی تقریبا همیشه با یکی هست و تدی کنت (Teddy Kent)در آخر این داستان یافته امیلی است.
روابط خیلی کمه، ولی تقریبا هر وقت تدی هست اون هم هست. امیلی و تدی رابطه ای افلاطونی دارند.
بوسه های رد و بدل شده آنها در اصل سریال زیاد نیست، ولی وجود داره. اینه که ما از Emily فقط روح خلاقانه قلب مهربان و یه مشت واقعه معمولی میبینیم.ولی اون سیری تکاملی در جهت دهی به زندگی و افکارش در چهار سال روند کتاب اول ( کتاب امیلی در نیومون) داره.
ولی خوشبختانه این کارها باعث بی سر و ته شدن سریال نشد.
من به کامنتهای شما زندم.
فعلا...
لینک
یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥ - مصطفی سماح

   یه خبر خوش.. یه خبر خوش   

این جغده تو کارتون چوبین بود ( وای که من چقدر این کارتونو دوست داشتم ) تا یه اتفاقی می افتاد، از شاخه با مخ میخورد زمین و میگفت.. یه خبر بد.... یه خبر بد.

اما اینبار یه خبر به دوستداران Emily of newmoon اینه که... ااا ه دارم کیف میکنم.. نمیگم که بقول یکی از اساتید قلوه هاتون حال بیاد.. اومد..
خوب ، سریال Emily در نیومون از شبکه اول سیما و در ساعت 2 در سیمای بامدادی ( توجه کنید 2 ، نه 14 ) پخش میشه.

خودم هم که سالها بود که چشممان به جمال Susan Clark ، Sheila McCarthy , Jessica Plorn و صد البته Martha MacIsaac نیفتاده بود، با ولع تلویزیون را میبلعیدم.. و شب هم حسابی جاتون خالی تو Prince Edward بودم..
البته باید بگم که گروه فیلم برداری در Halifax مستقر بوده و راستش جای مورد نظر شونو تو PEI ( یا همون Prince Edward Island ) پیدا نکرده بودند.. ولی راهش باهم زیاد نیست.

اینم بگم که Charlottetown ( شارلوت تاوون ) که در فیلم هم به آن بارها اشاره شده ، شهر مرکزی این جزیره است و کمی بیش از بیست و پنج هزار نفر جمعیت داره..
سه شهر Charlottetown و Halifax و Boston در تمام رمانهای Montgomery ، نقش مهمی دارند..
برای مثال اگر یادتان باشد، در کتاب ( یا سریال ) قصه های جزیره، گاس پایک ( همسر فیلیسیتی کینگ ) برای کار به بوستون میرود. یا در امیلی در نیومون، خاله لورا بعد از اینکه از ایان بالز باردار میشود، به Charlottetown میرود و در یک کارخانه نساجی مشغول کار میشود..
احتمالا اسامی این شهر ها و دو ایالت PEI و Nova Scotia در توضیحات من زیاد بکار میرود..
تا بعد بای

راستی یه چیزی جالب و عجیب بود برام.. توی تیتراژ شروع سریال که اتاق Emily رو نشون میده و اسامی بازیگران رو میگه و نوشته هم میشه، جدا از اینکه بعضی از اسامی مثل Shown Roberts و بعضی دیگه رو حذف کردند، فامیل کامل Martha رو هم با یک خط سیاه پاک کردند و اونو بعنوان Martha Mac میخونه.. دلیلشو نمیدونم.. چون Martha هنرپیشه حرفه ای یا حتی معرفی نیست که لازم به اینکار باشه و غیر از Emily of newmoon دیگه هیچ کدو م از کارهای اون پخش نشده و پخش هم نخواهد شد.. فقط یک کار اون هم مجموعه کارتونی The Eckhart Adventures که با نام ماجراهای اکهارت از تهیه و پخش برنامه کودک شبکه دو چند سال پیش پخش شد و Martha هم در اون گوینده ی شخصیت Brigid ( بریجید) بود و ما صدایی هم از اون نمیشنیدیم. حالا اگر شما میدونید ما رو هم راهنمایی کنید تا از این کابوس رهایی پیدا کنیم.
.
حالا واقعا بای
لینک
جمعه ۸ دی ،۱۳۸٥ - مصطفی سماح

   تاخير   

   از دیشب تا حالا هر چی سعی میکنم که وارد وبلاگم بشم موفق نمیشم٬ انگاری سرور Persianblog سنگین باشه و اجازه دسترسی نده.

   بالاخره امروز با رنگ گرفتن بک گراند Emily of new moon ، گفتم که این دفعه باز میشه.. اما BackGround رنگ دیگه ای شده بود و وقتی نوشته ها ظاهر شدند.. زیر مطلبی که دیروز نوشته بودم مطلب نا آشنایی رو دیدم، وای وبلاگم رو هک کردند. خودمو آماده کرده بودم که یه فحش حسابی بزارم تو کامنت که دقیق شدم دیدم نوشته خودمه.. نوشته هایی که همون موقع ها نوشته بودم و Persianblog برایم نفرستاده بود.. حالا با راه اندازی دوباره وبلاگ، اونها هم به سایت سرازسر شده بودند.

   قبل از اینکه برم سراغ Emily ، فکر کنم که باید در مورد خودم بنویسم و چرا های تاخیرم.. تاخیری به اندازه ای که وقتی برگشتم میبینم چقدر چیزا عوض شده. زندگی شده. طی شده و من فقط نبودم که تغییر کردم. میبینم که دوستی وبلاگش بسیار موفق شده و ادامه میده. و دوستی دیگه نمی نویسه، منم تغییر کردم. اما هنوز Emily رو دوست دارم.

    دفعه بعدی با Emily .

فعلا...

لینک
چهارشنبه ٦ دی ،۱۳۸٥ - مصطفی سماح

       

منو ببخشید !

سلام به همه دوستان خوبم که من با اهمالم و با سستی هام نا امید کردم.

از آخرین پست من مدتها میگذره و من حالا بیست و سه سال دارم و انگیزه های متفاوت از اون زمان. اما این وظیفه من بود که بنویسم و انظاری نه چندان درست از Persianblog که منرو بعنوان کاربر بپذیره.

اون زمان در مورد Emily من خیلی مطالعه میکردم، شب و روزم او بود. حالا احساس میکنم این چند سال منرو سست کرده و اطلاعاتم رو قورت داده. ولی من باز هم مینویسم. گرفتاریهایم دهها برابر شده اما من باز هم مینویسم. منو تنها نذارید تا دیگه خسته از نوشتن نباشم.

امروز مطلبی رو اضافه نمیکنم . فقط چندتا چیز. اول ممنون از توجه تون. و شرمنده از تاخیرم. و کتاب Emily هنوز ترجمه نشده.
و ژاپنی های دارند انیمیشن Emily of newmoon رو درست مکنند که به عنوان کلی "Kase no Shoujo Emily "یا "Emily, Girl of the Wind " یا " امیلی، دختر باد " که اگر ایران بخواد خوشبینانه ده سال دیگه پخشش کنه معلوم نیست چه اسمی روش میذاره.
بهر حال این مجمهعه بیست و شش قسمتی است و به سفارش NHK یا همون صدا سیمای ژاپن می ره رو آنتن.... اگر هم ژاژنیتون خوبه به سایت زیر سر بزنید اطلاعات بیشتر بهتون میده..

Emily Animation

من کلی حرف دارم که باید به شما بزنم...

برام دعا کنید.

لینک
سه‌شنبه ٥ دی ،۱۳۸٥ - مصطفی سماح

       

خفته بر خون آب غم ايران من....

     الان داره اينو می خونه.. کی ؟! همين يارو چيز ... افشين اهان رفت track  بعدی..بی خيال.

      آقا ما يه رفيق تازه پيدا کرديم از اهالی Persianblog.com که يه جورايی حس ميکنم به هم شبيهيم...بقول خودش ... نميدونم...شايدم بدوبم ..آره ....نميدونم.. :-!
من فکر ميکنم اين ديوونه ( همين رفيقمون ) يا خيلی ديوونه است يا خيلی عاقل...( go to last Paragraph )
      اگه عاقل باشه که می دوونه داره چی کار ميکنه اگه واقعا ديوونه باشه حدس ميزنم که همين روزا بايد از ديوونگی استفا بده و وارد دنيای جديدی بشه فرقی نداره که چه راهی رو انتخاب کنه خودتون ببنيد می فهميد در ضمن به نوع قلم زدنش هم دقت کنيد ... گُله گُله اين پسر :-)   ---->: هی ديوونه خودت انتخاب کن يا بهش بگو و خودتو از بار اين مسئوليت خلاص کن لااقل ديگه عذاب وجدان نميگیری که چرا بهش نگفتم، بيچاره پشيمون ميشی ها... اونوقت که تو هم به درد من دچار ميشی ها...هوی خل و چل با تو ام ... خر نشو از رقيقب مقيب نترس اونی که بايد پيش بياد میآيد ... نه بودنش فوقش يه چک همراه داره، آره گفتنش شادی... بخدا من از خدام بود که به بقول خودت ميس ايکسم يه بار کاميون آجر بريزه روم اما من اينطوری حسرت يه نگاهشو نخورم. :~~-(      ولی يه نکته..ادب يادت نره و خانواده...     حميد نبينم پشيمون شده باشی ها يادت باشه هر چه از دوست رسد نيکوست در ضمن ياد من بيفت که اوضاعم افتضاحتر از توست...من خيلی بايد بدوم، ... منم ياد کن عشق شيرين ترين تلخی دنياست ... با همه هستم... با عشق خود سازی کنيد، در ضمن سعی نکنيد با اين قَدَر قلندر در بيفتيد بقول "پائلو کوئلیو" قلب و سد شبيه همند يه ترک کوچيک همه چيزو از هم می پاشونه.... اشتباه نکنيد..   

مييام...

لینک
جمعه ٢٥ دی ،۱۳۸۳ - مصطفی سماح

       

سلام دوباره ...

بخدا دل منم واسه نوشتن لک زده بود...

    ديگه خودمم داشتم بيخيال weblog و Montgomery ونوشتن و اينچيزا ميشدم... راستش دستم هم کند شده تو تايپ فارسی...
      آخی خدا خير بده به comment نويسان که مارا از شر اين تنبلی رها کردند...

دوباره سلام به persian blog ما رو که جزو کاربرها نکرد باشه خدا بزرگه... :-(

      حق بدين که رشته کلام ( نوشتن منظورمه )  از دستم در رفته ولی خوب ايدز که نگرفتيم خوب ميشيم. اما اين ريختيا هم حق به جانب نيستيم جبران ميکنيم ، حالا ببخشين ديگه ;-)

      يه فکرهايی دارم ،‌توپ... فرصت بدين استادند...

چقدر دلم برای Emily of new moon  تنگ شده ...

     در مورد اين که دوباره اين سريال پخش شه (البته از ايران) اينو ميدونم اگه واحد تدارکات شبکه دلش بخواد پخش ميکنه اگه دلش نخواد پخش نمی کنه به تلفن و نظر ايميل و التماس و اين چيزا کاری نداره...

      سريال قصه های جزيره ( با نام صحيح Road to Avonlea) يکی از پر طرفدارترين سريالهای خارجی پخش شده است... باور کنيد در قسمت نظر خواهی بيننده ها در انواع روزنامه شماره ای نيست که لااقل يکی تکرار اين مجموعه رو نخواد.

      تقريبا هفت سالی از پخشش ميگذره و عادت صدا و سيمای ما هم اينه که دل مردم که آب بشه اونوقت پخش ميکنه و وقتی پخش کرد دوبار تکرار قسمت پخش شده رو ميذاره بعد که تموم شد در سيمای شبانه دوباره يکبار از اول ميذاره ... يه جوری که ديگه حال مردم بهم بخوره...

       ولی من يکی از دلايل موفقيت اين مجموعه و مجموعه های Prince Edward ی را در ايران اين ميدونم که :
       همه شما ميدونيد که تلويزيون ايران خيلی سانسور ميکنه باز الان بهتر شده مثلا پلانی که خانومه يه تيشرتی تنشه که مسير حرکت سينه هاش معلومه دیگه کامل اون پلان رو قيچی نميکنن بلکه zoom back ميکنن و روشهای اين ریختی اين باعث ميشه روند داستان از دست بيننده خارج نشه و قطع موسيقی هم نداشته باشيم...
البته سانسور به برش تصويری خاتمه پيدا نميکنه چون سانسور زمانی داريم، يعنی برش برخی از پلانهای مثلا اضافی برای صرفه جويی در وقت...( اگه اضافی بود خوب چرا ساختنش !) سانسور ترجمه ای سانسور کلامی سانسور Editor  سانسور بعضی قسمتها از بيخ و بن ( به انواع دلايل) و...

منظورت چيه ؟!!

     منظور اينکه داستانهای Prince Edward ی به دلايل  ۱- خانوادگی ۲- تمی از فرهنگ شرقی ۳- مربوط به اوايل صده قيل و کمی به عقب تر ( به دلايلی که در آينده يکی از بحث ها ميشه) ۴-مذهب گرايانه( مذهب قالب پروتستانی يا کاتوليک(بعدا مفصل اشاره ميکنم چون يکی از عوامل دخيل در نوشته های Montgomery است) ۵- عشق در روند اصول خانوادگی بعدا همسايگی يا روستايی يا شهری ۶-يواشکی ميگم : بچه گرايانه بودن روند داستان  ۷- و....که بعدا ميگم اين داستان دارای جنبه های کمتر سانسور پذيره...

دلايل همه اينها رو بعدا مفصلا ميگم...

     راستی من مخوام از کارم هم تو emilyofnewmoon.persianblog.ir بنويسم
چون هم بی ربط نيست هم اتفاقاتش بعضی وقتا جالبه منم کارمو دوست دارم .چی بودن اون رو هم خودتون بعدا متوجه ميشيد..

فعلا شب بخير...

لینک
جمعه ٢٥ دی ،۱۳۸۳ - مصطفی سماح

       

سلام

باور کنيد که خيلی وقته که ميخواهم بنويسم اما يه خورده persianblog حالم را گرفت .
اول اينکه تصويرهايم را Free host نپذيرفت و دوم اينکه هنوز مديريت محترمه Persianblogعزيز هنوز ما را جزو فهرست کاربران قرار نداده همين.

   حالا شما قضاوت کنيد.

    ولی ما ول کن ماجرا نيستسم.
    از قرار معلوم بروبچه های باحال Persianblog از هم اخبار مينويسند. من که بلد نيستم اما بدم نمياد از برخيشون بگم.

     اين رفيق شفيق ما آقا سيای صفاری نميدونم چرا تنبل شده مرد حسابی بنويس ديگه.
      از آقای سجاد خان صبحانی هم که از بچه های ناب اصفهانه ديری است که خبر نداريم. داداش بيدار شو.

      خلاصه از اين ور اون ور ها زياد دوست داريم آهان رنگارنگ هم يادتون نره.

 *----------------------------------------------------------------------*

دفعه قبل از Emily Starr براتون چند خطی نوشتم، اما ادامه مطلب Anne خانم:

     Anne of Green gables کتاب قطوری است که چند سالی ميشود که در ايران ترجمه شده اما جای تاسف است که اين کتاب جذاب بعد از پخش سريالش به چاپ رسيد.

     من تمام اين شخصيتها را توصيف و تشريح ميکنم تا نقطه مشترک آن را برای دستيابی به اهداف Montgomery پيدا کنيم.

     دختری يتيم ، از پدر و مادر خود همانقدر به ياد دارد که از ثروت نداشته اش ميداند.او را برای کار در مزرعه استخدام ميکنند نه برای کار در مزرعه به فرزندی ميپذيرند. اما يک اشتباه رويايی توانست روح گم گشته و ثروت سفر کرده او را به او برگرداند.
       بعد از ساعتی انتظار در ايستگاه قطار، اسب سوار و نجات دهنده او از ظلمت نوانخانه و گشاينده درب دنيای علفزارهای بهشتي، مرد ميانسالی است خواهر ذليل.Mattio Catberth .

     نقاط عطف اين داستانها ، اول اتنظار، دوم فرق گذاری در جايگاه دختر و پسر. سوم روح سر شار از عاطفه Mattio و انتخاب ناآگاهانه يک دخترک پر چانه بر پسری قوی که ميتوانست حداقل چند سالی بر عمر او اضافه کند.

اين فعلا قسمت اول بود.

باور کنيد بايد برم کلاس حس و حالم نيست . تا بعد از کلاس.

لینک
یکشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٢ - مصطفی سماح

       

    سلام

    راستش اين دوروز حالی به حالی بود. نرسيدم که بنويسم ، راستش جوگير پرشين بلاگ شدم. ولی دم همشون گرم که که Blog spot ايرانياس.

     جونم براتون بگه که اول رفتم تو زندگی ها و با بلاگ مرده ها حالی کردم. چندتا بلاگ تخصصی خوندم و  چندتا بلاگ از هم سن سالای بيکارم بازديد کردم. مرسی...جوونامون باحالا نه؟

     من چند بار تصميم گرفتم که وبلاگ نويسی را شروع کنم، اما سوژه نداشتم، اول در مورد کامپيوتر که کارمه اما در مورد اون هفشده تا بلاگ باحال هست، خواستم در مورد دری وری هايی که توی دلم ميريزم بنويسم ولی چه جوريش را نميدانستم.

     خيلی خوشحالم که راهش را يافتم و به خانواده بزرگ بزرگ بزرگ Persain blog پيوستم مرسی مرسی مرسی مرسی و مرسی

   *-----------------------------------------------------------------------------------*   

بريم سر کارمون....

گذری بر برخی نوشته های

Montgomery

    قبلتر در مورد برخی نوشته های Montgomery حرفهایی زديم .

    معروفترين داستان Montgomery داستانی منصوب به رويای سبز است( اسم حقيقی کتاب Anne of Green gables است) داستان دخترکی يتيم که ناخواسته به جمع خانواده دو نفری ميپيوندد که هيچکدامشان از احساسات بچه گانه و شکر نعمت از حواس پنجگانه بويی نبرده اند. حال اين دخترک شش حس دارد که خوب کفاره اش را ميپردازد. او همه چيز را زيبا ميبيند، همه چيز را حس ميکند و از همه مهمتر همه چيز را از بعدی نا زمينی درک ميکند و......زبانش را در دهانش آرام نمی گذارد.

   Montgomery پيووت اين داستان را در يک خانه به نام Green gables يا شيروانيهای سبز کوبيد تا داستان گرد آن بچرخد.

لینک
شنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٢ - مصطفی سماح

       

يه روز ديگه شروع شد ...

   خوب چند کلمه ای در مورد L.M.Mongomery گفتم  و کمی از بيوگرافی او را نوشتم، البته مانده ها بسيار است، ولی من سعی ميکنم در ادامه از او بيشتر بگويم اما هدف اصلی من اميلی و دلايل وجود داستانهای اوست. من در مورد داستانهای ديگر Montgomery خواهم نوشت .

حالا يه کم بيشتر در مورد اميلی بدانيم و بعد بريم سراغ کتاب و مقايسه آن با اين سبک رمانها و ديگر آثار Montgomery.

بيوگرافی اميلی استار

    Emily Byrd Starr (من سعی ميکنم تمام اسمها را انگليسی بنويسم) متولد ۹ May در بزرگترين شهر جزيره پرنس ادوارد است. نام مادر او Juliet Murray و نام پدر او Douglas Starr است. وقتی Emily چهار سال داشت مادرش مرد، اين امر فقط حظور ماتی از مادرش در ذهنش ايجاد کرده که در کودکی و در نزد خاله هايش برخی داستانهای او را ميسازد و خيلی از امور او را موجه ميکند.

    سه سال بعد از مرگ مادر او به همراه پدرش که بيمار است به Maywood مهاجرت ميکنند، خيلی از مردم از Emily کوچک انتظار دارند که او دلتنگی کند اما او دلتنگی را نميفهمد او پدرش را دارد و پدرش عاشق تنها فرزندش است.

    مادر Emily از خوانواده تنگ نظر Murray ها طرد شده بود و بعد از مرگش فقط يک جفت چشم برايش گريست.

    Emily فکر روشنی دارد و تخيلی خارق العاده و اين هم از تنهايی های او کم ميکرد، تمام داستانهای او گرد محور اين تخيل فعال و قلب روشن او ميگردد.

    اما از تيره بختی Emily ، او پدرش را در يازده سالگی از دست ميدهد، و چون Murray های مغرور يک قانون خوب داشتند که هيچ Murrayييی نبايد در پرورشگاه برود بين خود قرعه مياندازند تا قيم Emilyی کوچک مشخص شود ، برنده نا خوشنود اين قمار، خاله Emily يعنی Elizabeth Murray است.

    Emily از اينکه زندگی او به قمار اطرافيان وابسته است ناراحت است، اما سرنوشت، به او ياد داده که دردهايش را در خودش بريزد. تمام اين برخوردها داستانهای Emily را ميگرداند. او بايد به New Moon برود. 

     نوشتن اين بخش در بيوگرافی Emily لازم بود چون روانشناسی رمان را از همين جا ميتوان دنبال کرد.

لینک
پنجشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٢ - مصطفی سماح

       

خوب سلام دوباره و زود برگرديم سر کار...

امروز می خواهم نويسنده ای را به شما معرفی کنم که يک ملت با آثار او بزرگ شده اند و نسل به نسل خود را با آثارش درنورديده اند....با او بيشتر آشناشويم.

نويسنده نوشته های تکراری

L.M.Mongomery متولد جزيره پرنس ادوارد است، جزيره کوچک در شرق کانادا کشوری که من خوب ميشناسمش... او کتابهای زيادی دارد کتابهايی که در مدارس آن ايالت تدريس ميشود و در هر کتابخانه ای تنوع مجلدهايش به اندازه همه مردم جزيره است...

از داستانهای او ميتوان به Anne of Green gables و Blue Castle و Road to Avonlea و Emily of New moon و Emily Climbs و Emily's Quest و غيره اشاره کرد.Montgomery عاشق نوشتن بود. او خلاقيتها و حرفه ای نگری خود را نسبت به نويسنگی در داستانهايش به خوبی منعکس کرده.

وجود کليشهَ نويسنگی و نويسنده شدن برای شخصيت محوری داستان در تمام نوشته های او نه تنها مشهود بلکه هدف است.L.M.Montgomery

او اصول نويسنگی را خوب ميداند و در تمام

عناصـر داستـانهايـش آن را آمـوزش مـی دهد.

بودن اين هــدف عـاملـی برای تلقـين خـودکـار

سـوژه ها به ذهن او بـوده. وجــود افکـــــتهای

تـناقـض و رديـف چـينی وتـرتـيب شخــصيتهای

داستان از نمودهای داستانهای اوست.

                                                                         

                                                                                       Picture of confederation center of Arts

ديگر نکته کليشه وار داستان های او يتيم بودن قهرمان
داستان است، او با ترفند يتيم نشان دادن او سعی بر  سر پوشی بر اشتباهات کودکانه و نمايش معصوميت عارفانه قهرمانانه داشته و از روحيه خام آنها که در تاءسی از يتيمگی شکل ميگيرد سمبل قهرمان خود ساختگی را تعريف ميکند.

هـــدف ديگر Mongomery عشق بوده، اول عشق به خانواده، دوم عشق به زمين، سوم عـشـــق به اعــتقادات مذهبی و تفکرهای اصولی و شخصی و سپس عشق به همسر.

در مورد هر کدام و ديگر اهداف جنبی اين رمان نويس بزرگ بيشتر خواهم نوشت ، اما خودمانيم Montgomery خوب به هدفهايش رسيده.نه؟

لینک
چهارشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٢ - مصطفی سماح